الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

250

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

ناحيهء مقدسه درمورد لعن و بيزارى جستن از محمد بن على بن بلال و حسين بن منصور حلّاج و محمد بن على شلمغانى لعنهم اللّه ، توسط ابو القاسم حسين بن روح رحمه اللّه صادر گرديده و سپس نامه را مشروحا يادآور شده است . « 1 » بايزيد بسطامى : يكى ديگر از سران فريب‌كار صوفى ، بايزيد بسطامى و امثال او است . قبلا برخى موضوعات درمورد وى و حلّاج يادآورى شد . بايزيد در برخى سخنان خويش جملهء « سبحانى ، سبحانى ، ما أعظم شأنى ؛ من منزّهم ، من منزّهم ، و چه جايگاه والايى دارم » را عنوان كرده و نيز گفته است : « ليس فى جبّتى سوى اللّه ؛ جز خدا كسى در لباسم نيست » اكنون به فردى كه سخن و ادعايش اين است و اعتقادش بزرگترين كفر و الحاد است بنگريد كه هيچ‌گونه راهى براى تأويل سخن او وجود ندارد بنابراين ، اگر منظورش از بيان اين سخن خلاف ظاهر آن بوده ، ضرورتى براى مطلق آوردن آن نبوده است . بلكه صريح در اين معناست و در احاديث باب دوّم به خوبى آشنا شديد كه سخنان آنان را نبايد تأويل كرد و عبارت ياد شده با ديگر دلايل شرعى كه در صورت اقرار فرد و اقتضاى حال ايجاب مىكند اعمّ از اسلام ، كفر ، ارتداد ، قتل و يا مال ، دليل بر وجوب حكم بر او است ، موافق و سازگار است . اى كاش مىدانستم اين كفر و الحاد و نظير آن در گفتار و كردار اينان ، چگونه قابل تأويل است ؟ اگر باب تأويل گشوده شود ، امكان ندارد حكم به ارتداد و يا فسق كسى شود و يا حدّ و مال و قصاصى برايش قابل اثبات باشد . زيرا باب تأويل گسترده است و اين عمل موجب تباهى و تخريب پايه‌هاى دين مىشود . تأويل در جايى لازم است كه سخن معصوم صريحا با آن مخالف باشد به‌گونه‌اى كه تأويل نپذيرد و اگر سخن از معصوم نباشد ، حكم به تغيير اعتقادات وى مىشود و بدين‌سان ، بر غيرمعصوم دو حكم در دو زمان انجام مىشود و در چنين مواردى بلكه ضعيف‌تر از آن ، انسان خردمند و عاقل دچار شك و ترديد مىشود . زيرا احتمال دارد اسلام فرد در يك لحظه ثابت شود ولى كفر و الحادش يك عمر ادامه داشته باشد . بنابراين ، چه ضرورتى دارد ما به افرادى از اين قبيل خوش‌بين باشيم تا چه رسد به تقليد و پيروى از آن‌ها در اصول و فروع و مواردى كه نه با

--> ( 1 ) . احتجاج ، ص 289 - 294 .